تبلیغات
مطالب ارزشمند(خطبه بدون الف وبدون نقطه امیر المومنین علی علیه السلام)و .... - بیعت عمر با امیرالمومنین علی علیه السلام در روز غدیر قسمت اول

مطالب ارزشمند(خطبه بدون الف وبدون نقطه امیر المومنین علی علیه السلام)و ....

رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) :یكون لهذه الامة اثنا عشر خلیفه كلهم من قریش**صحیح مسلم، كتاب امارة باب 1، الناس تبع القریش؛

بیعت عمر با امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم

بعد از آن كه رسول خدا صلی الله علیه وآله امیر مؤمنان علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود انتخاب و آن را بر همگان اعلام كرد، به مردم دستور داد كه یكی یكی با آن حضرت بیعت كرده و این منصب جدید را تبریك بگویند.

طبق روایات صحیح السندی كه در كتاب های اهل سنت وجود دارد، خلیفه دوم از كسانی است كه خود را به امیر المؤمنین علیه السلام رساند و پس از بیعت با آن حضرت، منصب جدیدش را تبریك گفت.

غزالی، دانشمند شهیر قرن ششم در باره تبریك و تهنیت خلیفه دوم و پیمانی كه در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، می نویسد:

واجمع الجماهیر علی متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: « من كنت مولاه فعلی مولاه » فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولی كل مولی فهذا تسلیم ورضی وتحكیم ثم بعد هذا غلب الهوی تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوی فی قعقعة الرایات واشتباك ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوی فعادوا إلی الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا. 

از خطبه های رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) خطبه غدیر خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) این گونه تبریك گفت: 

«تبریك، تبریك، ای ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی.»

این سخن عمر حكایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه السلام) به رهبری امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز ها، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلی تغییر داد و با لشكر كشی ها، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمین های دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار كرد و از مصادیق این سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایی ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله ای كردند. 

الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمین وكشف ما فی الدارین، ج 1، ص 18، باب فی ترتیب الخلافة والمملكة، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1424هـ 2003م.

روایات بسیاری در كتاب های اهل سنت وجود دارد كه سخن غزالی را ثابت می كند؛ اما به جهت اختصار به دو روایت همراه با تصحیح سند آن، بسنده می كنیم:

روایت اول: روایت براء بن عازب

احمد بن حنبل و بسیاری از بزرگان اهل سنت داستان بیعت خلیفه دوم را این گونه نقل می كنند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ أنا عَلِیُّ بن زَیْدٍ عن عَدِیِّ بن ثَابِتٍ (وأبی هارون العبدی) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال كنا مع رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فی سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِیرِ خُمٍّ فنودی فِینَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَكُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَیْنِ فَصَلَّی الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِیَدِ علی رضی الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انی أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَی قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انی أَوْلَی بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَی قال فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ فقال من كنت مَوْلاَهُ فعلی مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولی كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.

براء بن عازب می گوید: در حجة الوداع همراه رسول خدا بودیم، زیر درخت ها را تمیز كردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا همسران من مادران شما نیستند؟ گفتند: آری، فرمود: این علی رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنكه علی را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارك باشد بر تو ای علی، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.

الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1403هـ - 1983م؛

إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولی، 1409هـ.؛

الآجری،أبی بكر محمد بن الحسین (متوفای360هـ، الشریعة، ج 4، ص 2051، تحقیق الدكتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر:دار الوطن - الریاض/السعودیة، الطبعة: الثانیة، 1420 هـ -1999م.

الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفای499 هـ)، كتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 190، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1422 هـ - 2001م؛

ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 221، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت - 1995؛

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای694هـ)، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ج 1، ص 67، ناشر: دار الكتب المصریة - مصر؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 3، ص 632، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1407هـ - 1987م؛

ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مكتبة المعارف - بیروت؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1421هـ - 2000م.

ملاعلی هروی بعد از نقل و شرح این روایت می گوید:

(رواه أحمد) أی فی مسنده، وأقل مرتبته أن یكون حسنا فلا التفات لمن قدح فی ثبوت هذا الحدیث.

این روایت را احمد در مسند خود نقل كرده است، كمترین درجه این حدیث این است كه «حسن» باشد؛ پس سخن كسانی كه به این روایت ایراد گرفته اند، ارزش توجه ندارد.

ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفای1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشكاة المصابیح، ج 11، ص 78، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولی، 1422هـ - 2001م.

بررسی سند روایت:

عفان بن مسلم بن عبد الله الباهلی (219هـ):

از روات صحیح بخاری، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.

حماد بن سلمة (167هـ):

از روات صحیح بخاری (تعلیقا)، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.

علی بن زید بن جدعان (131هـ):

از روات صحیح مسلم و بقیه صحاح سته و بخاری در أدب المفرد.

عن عدی بن ثابت (116هـ):

از روات بخاری، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.

أبی هارون العبدی (134هـ):

از روات بخاری، ترمذی، إبن ماجه.

طبق قواعد رجالی اهل سنت، هر كس كه در صحیح بخاری و مسلم روایتی نقل كرده باشد، وثاقت و عدالتش قطعی است؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی در فتح الباری می نویسد:

وقد نقل بن دقیق العید عن بن المفضل وكان شیخ والده انه كان یقول فیمن خرج له فی الصحیحین هذا جاز القنطرة.

ابن دقیق العید از ابن مفضل كه استاد پدرش بوده است نقل حدیث دارد كه می گفت: كسی كه در طریق راویان بخاری باشد از پل عبور كرده است. 

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13، ص 457، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

و ابن تیمیه حرّانی در باره صحیح بخاری و مسلم می گوید:

ولكن جمهور متون الصحیحین متفق علیها بین أئمة الحدیث تلقوها بالقبول وأجمعوا علیها وهم یعلمون علما قطعیا أن النبی قالها.

محتوای صحیح بخاری و مسلم در بین پیشوایان حدیث پذیرفته شده و مورد قبول است، و همگان بر این مطلب اجماع دارند كه به طور قطع و یقین احادیث موجود در این دو كتاب از رسول خدا است.

الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة أبو العباس (متوفای728هـ)، قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، ج 1، ص 87، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت تحقیق: زهیر الشاویش، 1390هـ - 1970م.

 

تصحیح البانی:

سند حدیث مورد بحث ما همان روایت ابن ماجه قزوینی (از حماد بن سلمه تا براء بن عازب) در باره غدیر است كه محمد ناصر البانی در السلسلة الصحیحه، آن را تصحیح كرده است.

رك: ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفكر - بیروت.
الألبانی، محمّد ناصر، صحیح ابن ماجة، ج 1، ص 26، ح113، طبق برنامه المكتبة الشاملة.

در نتیجه ادعای برخی از علمای سنی كه گفته اند:

وهذا ضعیف فقد نصوا أن علی بن زید وأبا هرون وموسی ضعفاء لایعتمد علی روایتهم وفی السند أیضا أبو إسحق وهو شیعی مردود الروایة.

این روایت ضعیف است، علما تصریح كرده آند كه علی بن زید و أبا هارون، ضعیف هستند و به روایات آن ها اعتماد نمی شود. همچنین در سند این روایت ابواسحق وجود دارد كه او شیعی و روایتش مردود است.

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 6، ص 194، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

پایه و اساس ندارد؛ زیرا در غیر این صورت، باید بسیاری از روایات بخاری و مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت را دور بریزیم.

تحریف روایت ابن ماجه و عبد الرزاق:

ابن كثیر دمشقی سلفی این روایت را این گونه نقل می كند:

وقال عبد الرزاق: أنا معمر عن علی بن زید بن جدعان، عن عدی بن ثابت، عن البراء بن عازب قال: خرجنا مع رسول الله حتی نزلنا غدیر خم بعث منادیا ینادی، فلما اجتمعا قال: " ألست أولی بكم من أنفسكم؟ قلنا: بلی یا رسول الله ! قال: ألست أولی بكم من أمهاتكم؟ قلنا: بلی یا رسول الله قال: ألست أولی بكم من آبائكم؟ قلنا: بلی یا رسول الله ! قال: ألست ألست ألست؟ قلنا: بلی یا رسول الله قال: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه " فقال عمر بن الخطاب: هنیئا لك یا ابن أبی طالب أصبحت الیوم ولی كل مؤمن.

وكذا رواه ابن ماجة من حدیث حماد بن سلمة عن علی بن زید وأبی هارون العبدی عن عدی بن ثابت عن البراء به. وهكذا رواه موسی بن عثمان الحضرمی عن أبی إسحاق عن البراء به. وقد روی هذا الحدیث عن سعد وطلحة بن عبید الله وجابر بن عبد الله وله طرق عنه وأبی سعید الخدری وحبشی بن جنادة وجریر بن عبد الله وعمر بن الخطاب وأبی هریرة.

براء بن عاذب می گوید: به همراه رسول خدا خارج شدیم تا این كه به غدیر خم رسیدیم، آن حضرت كسی را فرستاد تا مردم را صدا بزند، وقتی مردم جمع شدند، آن حضرت فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا من از مادرانتان پیش شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آری ای پیامبر خدا، فرمود: آیا من از پدران شما در نزد شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: این چنین است ای رسول خدا، فرمود: آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ گفتند: بلی ای رسول خدا، سپس فرمود: هر كس من مولای او هستم، پس این علی مولای او است، خداوندا دوست بدار آنكه علی را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را. 

پس عمرگفت: مبارك باشد بر تو ای علی، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.
این روایت را به همین صورت ابن ماجه از حماد بن سلمه از علی بن زید و أبی هارون عبدی از عدی بن ثابت از براء نقل كرده است. همچنین موسی بن عثمان خضرمی از أبی اسحاق از براء نقل كرده است.

و نیز این حدیث از سعد (بن أبی وقاص)، طلحة بن عبید الله، جابر بن عبد الله كه چندین طریق دارد، و أبی سعید خدری، حبشی بن جناده، جریر بن عبد الله، عمر بن خطاب و أبی هریره نقل شده است.

ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مكتبة المعارف - بیروت.

جلال الدین سیوطی نیز این روایت را از ابن ماجه با ادامه آن نقل كرده است:

وأخرج أحمد، وابن ماجه عن البراء بن عازب قال: (كنا مع رسول الله صلی الله علیه وسلّم فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا الصلاة جامعة فصلی الظهر وأخذ بید علی فقال... فلقیه عمر بعد ذلك فقال له: (هنیئاً لك یا ابن أبی طالب أصبحت وأمسیت مولی كل مؤمن ومؤمنة).

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1421هـ - 2000م.

در حالی كه متأسفانه در نسخه های فعلی سنن ابن ماجه جمله « فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولی كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ» وجود ندارد و حذف شده است.

رك: ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفكر - بیروت.

ذهبی نیز بعد از نقل این روایت می گوید:

ورواه عبد الرزاق، عن معمر، عن علی بن زید.

در حالی كه ما این روایت را در مصنف عبد الرزاق نیز نیافتیم. البته امكان دارد كه عبد الرزاق آن را در كتاب دیگری نقل كرده باشد كه به دست ابن كثیر و ذهبی رسیده است.