تبلیغات
مطالب ارزشمند(خطبه بدون الف وبدون نقطه امیر المومنین علی علیه السلام)و .... - حدیث ثقلین در کتب اهل سنت قسمت سوم

مطالب ارزشمند(خطبه بدون الف وبدون نقطه امیر المومنین علی علیه السلام)و ....

رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) :یكون لهذه الامة اثنا عشر خلیفه كلهم من قریش**صحیح مسلم، كتاب امارة باب 1، الناس تبع القریش؛

ب:-شبهه دلالی حدیث:

در این بخش و پس از اشاره به نقل حدیث ثقلین و توصیه و سفارش پیامبر اكرم به حلقه زدن در محور قرآن و اهل بیت، اكنون نوبت به این مبحث می رسد كه همانگونه كه ابن تیمیّة وقبل از ایشان قاضی عبد الجبار وبعداز او عبد العزیز دهلوی گفته اند آیا حدیث ثقلین دلالت بر امامت و گوش جان سپردن به سفارشها و دستورات آنان و در یك سخن پذیرش پیشوائی و امامت آنان می كند یا خیر؟ به دیگر سخن آیا از این حدیث می توان گفتار شیعه را بر امامت و رهبری اهل بیت استفاده نمود؟

راجع: منهاج السنة : 7/317 ـ 319، والتفسیر: 2/11، مجموعة الفتاوی: 13/113. والقاضی عبد الجبّار فی المغنی: 20/191، والدهلوی فی تحفة اثنا عشریّه: 439، وفصل الخطاب للغرسی: 96

نقد وبررسی

توجه به واژه های بكار گرفته شده در این حدیث و آشنائی با مفاهیم آن نزدیك ترین راه برای پی بردن به مقصود شارع و گوینده حدیث است كه ذیلاً به آن اشاره می گردد:

1 - الأمر بالأخذ:

در یك تعبیر رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرموده است:

2 - «ما إن أخذتم بهما لن تضلّوا»

صحیح الترمذی: 5/228 ح 3874، مسند أحمد: 3/59

3- الأمر بالتمسّك

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در جای دیگر فرمودند:

«ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا»

صحیح الترمذی: 5/329 ح 3876، الدر المنثور للسیوطی ج 6 ص 7، تفسیر ابن كثیر ج 4 ص 123

4- الأمر بالمتابعه

رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند :

«لن تضلّوا إن اتبعتم واستمسكتم بهما» أو «لن تضلّوا إن اتبعتموها»

مسند أحمد: 1/118، المستدرك: 3/110 وقال صحیح علی شرط الشیخین

5 ـ الأمر بالاعتصام

پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم درحدیث دیگر فرمودند:

«تركت فیكم ما لن تضلّوا إن اعتصمتم، كتاب اللّه وعترتی أهل بیتی»

كنز العمال: 1/187 ح 951، عن ابن أبی شیبة والخطیب فی المتفق والمفترق

تعابیری مانند: أخذ و تمسك و متابعه واعتصام هر یك به تنهائی صراحت دارد بر این كه ثقلین واجب الاطاعه است و پیروی از آن دو بر هر مكلفی واجب است. زیرا این الفاظ دلالت بر وجوب تبعیّت و پیروی و اطاعت مطلق بدون قید و شرط دارد، بنا بر این مفاد حدیث ، امامت و خلافت خواهد بود ، زیرا شكّی نیست كه بین اطاعت مطلق و بین امامت و خلافت، تلازم و همبستگی تامّ و غیر قابل انكاری وجود دارد.

سخن ابن الملك كه در آن كلمه و واژه تمسك را تشریح كرده است خواندنی است، او در توضیح و بیان مفهوم این كلمه چنین گفته است:

«التمسك بالكتاب العمل بمافیه وهو الإئتمار بأوامر اللّه والانتهاء بنواهیه. ومعنی التمسك بالعترة محبّتهم والاهتداء بهداهم وسیرتهم»

تمسك به كتاب عمل كردن به آن یعنی پذیرش دستورات وترك نواهی الهی است و معنای تمسك به عترت محبت آنان و هدایت یافتن به وسیله و سیره وروش آنان است.

المرقاة فی شرح المشكاة: 5/600

مُناوی در بیان و شرح «إنّی تارك فیكم» و «تمسك» گفته است:

تلویح بل تصریح بأنّهما كتوأمین خلّفهما ووصّی أمّته بحسن معاملتهما وإیثار حقّهما علی أنفسهم والاستمساك بهما ...،

این تعبیر نه اشاره بلكه تصریح دارد كه كتاب وعترت هردو مانند دو قلوهایی هستند كه رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان را در بین امّت باقی گذاشته و به امّت توصیه فرموده است تا به نیكی با آن دو سلوك نمایند، و حقّ آن دو را بر خودشان مقدّم كرده و در امور دینشان به آن دو تمسّك جویند.

عبد الرؤوف المناوی ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ،ج2،ص472، دار النشر : المكتبة التجاریة الكبری - مصر - 1356هـ،الطبعة :الأولی .

تفتازانی نیز پس از نقل حدیث صحیح مسلم می نویسد:

ألاتری أنّه علیه الصلاة والسلام قرنهم بكتاب اللّه تعالی فی كون التمسك بهما منقذاً عن الضلالة، ولا معنی للتمسك بالكتاب إلاّ الأخذ بما فیه من العلم والهدایة فكذا فی العترة

آیا نمی بینی رسول خدا صلی الله علیه وآله عترت وكتاب را باهم قرین قرار دا ده است كه تمسك به آن دو نجات از گمراهی است و تمسك به كتاب معنایی ندارد مگر عمل نمودن به آنچه از دانش و ارشاد و هدایت در آن است و در اخذ به عترت هم همین مفهوم اراده شده است.

سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازانی ،شرح المقاصد فی علم الكلام ،ج 2،221 ، دار النشر : دار المعارف النعمانیة - باكستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة :

و اما لفظ «الإعتصام» در قرآن و حدیث به معنای «تمسّك» است، امام صادق علیه السلام در روایتی ذیل آیه 103 سوره آل عمران (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) فرموده است:

نَحْنُ حَبْلُ الله الذی قال الله: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) ما آن ریسمان الهی هستیم كه اعتصام و تمسك به آن را خداوند متعال فرمان داده است.

این روایت در كتب فریقین موجود است.

ابن حجر هیثمی ،الصّواعق المحرقة: 233، چاپ دارالكتب العلمیّة ـ بیروت ـ 1414 هـ.ق.

تفسیر فخر رازی: ج8/173و تفسیر خازن: ج1/277، دار الكتب العلمیّة ـ بیروت ـ 1415 هـ.ق.

پس الفاظ و تعابیری مانند: «اخذ» «اعتصام» «تمسّك»، در حقیقت به یك مفهوم و معنی باز می گردند كه نتیجه آن «اتّباع و پیروی» است، و مفاد «حدیث ثقلین» چیزی غیر از این نیست. بنا بر این بدون هیچگونه تأمّل و اشكالی، امامت و خلافت اهل بیت علیهم السلام با این حدیث اثبات می شود، و این نتیجه از الفاظ «حدیث ثقلین» بدست می آید كه : علی و اهل بیت علیهم السّلام خلفاء رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم بعد از آن حضرت می باشند.

نكته لازم به ذكر وتوجه این است كه علاوه بر استفاده از مفردات این حدیث، در برخی از نقلها واژه ی «خلیفتین» به جای «ثقلین» آمده است كه در كتب روائی اهل سنت موجود است، كه این لفظ نیز صراحت در مرجعیت دینی وسیاسی اهل بیت دارد.

مسند احمد: 6/232، حدیث 21068 و ص244، حدیث 21145، و كتاب السُّنّة تألیف ابن ابی عاصم: ص336، حدیث 754، چاپ المكتب الاسلامی بیروت ـ 1415 هـ.ق، مجمع الزّوائد: 9/165، چاپ دارالكتاب العربی ـ بیروت 1402 هـ.ق.

ج: عدم وجود حدیث ثقلین در بخاری

شبهه دیگری كه ابن تیمیه در باره حدیث ثقلین مطرح كرده است عدم نقل آن در صحیح بخاری است، وی می نویسد:

وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری...

حدیث ثقلین را فقط مسلم نقل كرده است و در صحیح بخاری از آن اثری نیست.

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7 ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولی ، 1406

جناب ابن تیمیه باطرح این شبهه و ادعا با آبروی نداشته خودش بازی كرده و زحمت دیگران را زیاد كرده است، چرا كه با مراجعه به سخن بخاری در پی ریزی و نوشتن كتابش و همچنین دیگر حدیث باوران اهل سنت بی پایگی ادعا ثابت و رسوائی خنده آوری را به ارمغان می آورد.

زیرا نقل نكردن بخاری در صورتی كه طریق صحیح برای حدیث وجود داشته باشد دلیل بر ضعف روایت نیست، زیرا بسیاری از علمای اهل سنت گفته اند: احادیث صحیح منحصر در منقولات صحیحین نمی باشد بلكه به اعتراف خود آنان چه بسیار روایات صحیحی كه از قلم افتاده باشد ولی در دیگر آثار حدیثی مكتوب و محفوظ مانده باشد.

نووی در این باره می نویسد:

«انّهما لم یلتزما استیعاب الصحیح بل صحّ عنهما تصریحهما بأنّهما لم یستوعبا وانّما قصدا جمع جمل من الصحیح كما یقصد المصنف فی الفقه جمع جملة من مسألة»;

«بخاری و مسلم التزام نداده اند كه تمام احادیث صحیح السند را نقل كنند و خود نیز به این مطلب تصریح كرده اند، بلكه قصد آنان این بوده كه مقداری از احادیث صحیح السند را جمع آوری كنند; همان گونه كه نویسنده و مصنف در فقه تمام مسائل فقه را ذكر نمی كند»

أبو زكریا یحیی بن شرف بن مری النووی ، صحیح مسلم بشرح النووی ، ج 1، ص 37، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانیة

ابن قیّم جوزیه در مورد حدیث ابی الصهباء كه تنها مسلم نقل كرده، می گوید: «انفراد مسلم در نقل، به صحت حدیث ضرری نمی رساند.

آیا كسی می تواند ادعا كند كه منفردات مسلم صحیح نیست؟ آیا هرگز بخاری ادعا كرده است هر حدیثی را كه در كتاب خود ذكر نكرده ام، باطل و ضعیف بوده و حجّت نیست؟

محمد بن أبی بكر أیوب الزرعی أبو عبد الله ، زاد المعاد فی هدی خیر العباد ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - مكتبة المنار الإسلامیة - بیروت - الكویت - 1407 - 1986 ، الطبعة : الرابعة عشر ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط

چه بسیار احادیثی كه بخاری در غیر صحیح خود به آن احتجاج كرده، در حالی كه در صحیح نیاورده است و چه بسیار احادیثی كه بخاری آن ها را تصحیح كرده ولی در صحیح نیاورده است».

ابن الصلاح می گوید:

«لم یستوعبا الصحیح فی صحیحیهما ولا التزما ذلك، فقد روینا ذلك عن البخاری انّه قال: ما ادخلت فی كتابی الجامع الاّ ما صحّ و تركت من الصحاح لحال الطول. وروینا عن مسلم انّه قال: لیس كل شیء عندی صحیح وضعته هنا، انّما وضعت هاهنا ما اجمعوا علیه. وقال البخاری: احفظ مائة الف صحیح ومائتی الف حدیث غیر صحیح، وجملة ما فی كتابه سبعة آلاف ومائتان وخمسة وسبعون حدیثاً بالأحادیث المتكررة. وقیل: انّها باسقاط المكررة أربعة آلاف حدیث»;

«بخاری و مسلم تمام احادیث صحیح السند را در صحیح خود نیاورده اند و اصلا چنین التزامی هم نداده اند. از بخاری روایت شده است: من تنها احادیث صحیح السند را در كتاب خود آورده ام، چه بسیار احادیث صحیح السند را كه به جهت طولانی شدن كتاب ترك نموده ام. همچنین از مسلم روایت شده است: این چنین نیست كه تمام احادیث صحیح السند نزد خود را در این كتاب آورده باشم، تنها روایاتی را در صحیح خود ذكر كرده ام كه مورد اجماع است... بخاری می گوید: صدهزار حدیث صحیح حفظ دارم و دویست هزار حدیث غیرصحیح، در حالی كه در كتاب «الجامع الصحیح» خود بیش از 7275 حدیث با احادیث مكرّر، نقل نكرده است و بنا بر نظر برخی با حذف مكرّرها چهار هزار حدیث است».

عبد الرحمن بن أبی بكر السیوطی ، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی د، ج 1، ص 30ار النشر : مكتبة الریاض الحدیثة - الریاض ، تحقیق : عبد الوهاب عبد اللطیف.

د - وجود علی بن منذر درحدیث شقلین

اشكالی كه دكتر سالوس بر حدیث ثقلین وارد نوده است این است «در روایت دوّم ترمذی علی بن منذر كوفی است كه او از شیعیان كوفه به حساب می آید...»

. أثر الإمامة فی الفقه الجعفری و أصوله

نقد وبررسی شبهه

در جای خود اشاره شده به اینكه، در صورتی كه راوی ثقه باشد تشیّع ضرری به احادیث وی وارد نمی كند.

البانی ، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 356ـ358.

از ترجمه علی بن منذر كوفی استفاده می شود كه او از مشایخ ترمذی، ابن ماجه و نسائی و جماعت كثیری از بزرگان ائمه حدیث; از قبیل: ابوحاتم، مطیّن، ابن منده، سجزی، ابن صاعد و ابن ابی حاتم بوده است. صاحب تهذیب در این باره می نویسد :

روی عنه : الترمذی ، والنسائی ، وأبن ماجة ، وأبو بكر أحمد ابن جعفر بن محمد بن أصرم البجلی ، وأحمد بن الحسین بن إسحاق الصوفی الصغیر ، وأبو علی أحمد بن محمد بن مصقلة

ترمذی،ونسای ، ابن ماجه ابو بكر ...از اوروای نموده است .

المزی ، تهذیب الكمال - ج 21 ص 146.

عده زیادی از علمای اهل سنت; از قبیل: ابوحاتم رازی، نسائی، ابن حبّان، ابن نمیر و دیگران او را توثیق كرده اند.

قال عبد الرحمان بن أبی حاتم سمعت منه مع أبی وهو صدوق ، ثقة

قال النسائی: شیعی محض ثقة . وذكره ابن حبان فی كتاب " الثقات. وقال محمد بن عبد الله الحضرمی ... سمعت ابن نمیر یقول هو ثقة صدوق

ابن حاتم می گوید :

از اومن وپدرم شنیدم واو صادق وثقه بود .

نسای می گوید : ابن منذر شیعی وثقه است

ابن حبان می كوید :ازابن نمیر شنیدم كه می گفت او ثقه وراست گو است .

المزی ، تهذیب الكمال - ج 21 ص 146. الذهبی ، میزان الاعتدال ، ج 3 ص 157.